اگر در نقشه ی جهان دقیق شوید، ایران را شبیه گُربه ای خواهید یافت که گوش هایش را به سمت ارمنستان تیز کرده است و دو چشمِ تیزبینش با نگاهی معنادار از بالا به پایین، عراق را می پاید و بغداد را تا کربلا، و کربلا را تا نجف و کوفه به اظطراب می نگرد. و گاه با لَمحةُ البَصَری، تیرِ نگاهش را بر قلبِ ترکیّه نشانه می رود. خاطراتِ تلخِ وی از خُلفایِ عبّاسی ـ در زمان بابک و مازیار ـ و نیز پارس های مکرّرِ «سگِ بغداد» او را بر آن می دارد تا لحظه ای از «سپر کردن سینه» در برابرِ عراق، غافل نباشد.
این گُربه ی خفته و آرام، گردنش را بر سواحلِ سرسبزِ دریاچه ی خزر، تکیه داده است و از پایین، خلیج فارس و قسمتی از دریایِ عُمّان را در میان پنجه هایش می فشارد و بدین سان طُمأنینه ی فرح بخشی را در وجودِ خویش ایجاد می کند. این گُربه ی آریایی چندین قرن است که به مغولستان پُشت کرده است چرا که خاطره ی خوشی از مُغولان ندارد. این ذاتِ تاریخی و طبیعتِ نژادیِ ایران است که همواره نسبت به مللی که جوعِ فرهنگی و مدنی آنها را قُلدُر بار آورده، بی اعتنا بوده است.
در قسمت های مرکزیِ این سرزمینِ کهنسال ـ مایل به سمتِ شرق ـ منطقه ای است خالی از سَکَنِه، که رُستنگاهِ وسیعِ نمک محسوب می شود و همچون مِعده ی خالیِ گُربه هایِ گُرسنه می ماند! اینجا دشتِ کویر است؛ بی آب و خشک و شور؛ مکانی که از خِسَّت، رویشِ خار را هم دریغ کرده است. رودهایِ آن تشنه را تشنه تر می کند زیرا از نمک سیراب شده اند.
از دشتِ کویر که دورتر می شویم و در امتدادِ «رود ابریشم» به سمتِ شمالِ شرق حرکت می کنیم، به قریه ی باشتین می رسیم؛ جایی که سربداران را بالیده است. باشتین دارای دو راه است: شنی و خاکی. ما راهِ خاکی را که طبیعی تر است می پیماییم. مقصد در همین نزدیکی است: «مَزینان»؛ آغازِ کویر، و مثلِ کویر، فقیر! اینجا زادگاهِ مردی است از خاندانِ علم و دانش؛ زادگاهِ نویسنده ای منتقد و مبارز؛ همو که در میانِ کویر، چشمه ای از معرفت جوشاند. از میانِ مردمانی که به قولِ خودش: «مردانِ تهرانی را زنانِ ریش دار می دانند!!»(کویر، علی شریعتی) سر، بلند کرد و به آنها آگاهی بخشید. او دکتر علی شریعتی مزینانی است؛ با 35 اثر ادبی ـ مذهبی.
این میراثِ جاودانه را بر پُشت می نهیم و با کوله بارِ آثارِ وی، از راهی که آمده ایم، برمی گردیم. راهِ آسفالته را به سمتِ شرق، پیش می گیریم. از سبزوار و نیشابور می گُذریم. در نزدیکی های مشهد، نظری به روستایِ سنگ بست می اندازیم و سپس مسیرمان را به سمت جنوب، تغییر می دهیم. این بار مقصدمان «فَریمان» است؛ روستایی کوهستانی و دارای آثارِ باستانی، با آب و هوایی که نسیمِ مُلایمِ فلسفی دارد؛ زادگاهِ ابرمردِ اندیشه ـ آیت ا... مرتضی مطهری فَریمانی. آثارِ فلسفی و مذهبیِ این مُحقّقِ والامقام را نیز به دوش می گیریم و پس آنگه با میراثِ دو دانشمندِ این مرز و بوم، رهسپارِ دیارِ عشق می شویم ...
یاحق ...
برچسب:
نویسنده: رحیم مؤیّدی(شاهد تبریزی)